X
تبلیغات
جزا و جرم شناسی
 تیپ های شخصیتی ( نظریه شخصیتی گورجیوف)
 

تیپ های شخصیتی

خودشناسی و شناخت ان هایی که برای ما مهم هستند نه از این رو که به ما قدرت تحلیل

و برچسب زدن بدهد ، بلکه از این رو که به تفاهم ما از هم دیگر اضافه کند بسیار دارای اهمیت

است . این کنجکاوی و علاقه به اندازه ی عمر و تاریخ بشر قدیمی است .

**************************

شخصیت افراد مختلف طبق نظریه ی روانشناسی گورجیوف به ۹ دسته یا تیپ تقسیم میشود

که از ان ها به عنوان تیپ های شخصیتی یاد میشود .

هیچ تیپ شخصیتی بهتر یا بدتر از تیپ های دیگر نیست در واقع تیپ ها مثل ۹ اتاقی است که

ما وقتی بدنیا می اییم بخاطر شرایط بیولوژیکی ،فیزیولوژیکی ، ژنتیکی ، بیوشیمیایی و محیطی

که در ان بدنیا می اییم در یکی از ان ها قرار میگیریم البته این اتاق موقت است تا وقتی که به سن

بیست

سالگی برسیم و در سن بیست سالگی ما ساکن دائم یکی از این اتاق ها هستیم

طبق گفته ی گورجیوف تیپ شخصیتی هیچکس عوض نمیشود بلکه در خود این اتاق دو ضلع وجود

دارد دو ضلع سالم و ناسالم و البته بین این دو، ضلع میانه ای هم وجود دارد .

هدف ما این است که در ان اتاق از ضلع ناسالم به سمت میانه و سپس به ضلع سالم برسیم.

هر فردی دارای یک تیپ شخصیتی است و هیچکس نمی تواند ادعا کند بعضی از خصوصیاتش

مربوط به یک تیپ و بعضی از خصوصیاتش مربوط به تیپ دیگریست


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط sadegh در شنبه بیستم آبان 1391  |
 مقاله

سید صادق اکبری

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

عنوان تحقیق

 

الف): آیا رفتارهای خطرناک و غیر متعارف رانندگی را می توان مشمول بند «ب»ماده 206 تلقی کرد؟

ب): آیا رانندگی بدون داشتن پروانه رانندگی فعل نوعاً کشنده است؟

 

«درس حقوق جزای عمومی 1»

استاد: غلامی

نویسنده: سید صادق اکبری

 

آذر ماه 1390

 

چکیده:

قتل عمد آنست كه شخص آهنگ قتل نفس محترمه اي را نمايد و به اين هدف نائل آيد خواه اين قتل نسبت به شخص مورد نظر واقع گردد و يا نسبت به ديگري كه همانند او ميباشد و با هر وسيله و آلتي ، چه آلت قتاله باشد ، يا قتاله نباشد.”عنصر روانی” یکی از عناصر تشکیل دهنده جرم است که در بین صاحبنظران حقوقی در دو معنای وسیع و محدود بکار می‌رود. عنصر روانی و جرائم عمدی در معنای محدود شامل اراده ارتکاب و قصد مجرمانه، و در جرائم غیرعمدی شامل اراده ارتکاب و خطای کیفری است.بند «ب» ماده 206 قانون مجازات اسلامی  فعل نوعاً کشنده عمدی را بدون قصد، قتل عمد دانسته با توجه به اینکه حرکات خطرناک و غیر متعارف رانندگی ، و رانندگی بدون پروانه به ظاهر فعل نوعاً کشنده می باشند آیا می توان آنها را مشمول بند مذکو ر دانست؟ در این تحقق برانیم که به این موضوع بپردازیم.

واژگان کلیدی: قتل، فعل نوعاً کشنده، آلت قتاله، راهنمایی و رانندگی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط sadegh در شنبه بیستم آبان 1391  |
 تاريخ جرم شناسي

جرم‌شناسی در اصطلاح عبارت است از مطالعه علمی جرم و مجرم برای شناخت علل ایجاد این دو و پیشگیری و درمان اعمال مجرمانه و مباشران این اعمال.[1]
در مورد تاریخ جرم‌شناسی و زمان به وجود آمدن آن مباحث زیادی مطرح گردیده و عده‌ای قایل شده­اند که نمی‌توان برای این علم تاریخ خاصی را در نظر گرفت و یا بنیانگذار خاصی را مطرح کرد. اما عده‌ای دیگر تاریخ آن را به سه دوره‌ی غیر علمی، نیمه علمی و علمی تقسیم کرده­­اند، ایشان بر این باورند که جرم‌شناسی در قرن 19 میلادی و توسط لمبروزو[2] تبدیل به یک علم مجزا شده است و نظریات پیش از وی در واقع فرضیاتی غیر علمی و بدون تحقیق بوده است، وی با تحقیقات علمی و تجربی خود جرم‌شناسی را تبدیل به علم کرده است، به همین خاطر لمبروزو را پدر علم جرم‌شناسی نامیده‌اند.[3] ما نیز به تبعیت از ایشان به همین روش به بررسی تاریخی در مورد این علم می‌پردازیم.

الف. دوره‌ی غیر علمی


نامگذاری این دوره به این سبب نبوده است که در این دوره داده علمی وجود نداشته، بلکه علم جرم‌شناسی از علوم این دوره مستقیما فایده‌ای نبرده است.
در این دوران بیشتر بر پدیده‌ی جرم تکیه شده است تا بر خود مجرم. تعاریفی هم که در این دوره از مجرم ارائه شده بر حسب جرم یا خطا مشخص می‌گردد. مطالعات انجام شده در این زمان بیشتر جنبه‌ی فلسفی و مذهبی داشته و یونانیان مدت زیادی عمل بزهکارانه را نتیجه‌ی یک نوع جبر سرنوشت می‌پنداشتند که گریز از آن اجتناب ناپذیر بود؛[4] مثلاً بقراط[5] معتقد بود که خطا ناشی از دیوانگی است و افلاطون فعل مجرمانه را بیماری روان و بزهکار را بیمار می‌پنداشت.[6] ادیان قدیمی و مسیحیت هم تحقق بزه را محصول غرایز انسانی‌ای که در مقابل عوامل اجتماعی قرار می‌گیرند می‌دانستند. [7]
از اندیشمندان این دوره که در این رابطه مطالبی را ذکر کرده‌اند می‌توان به هراکلیت، پروتاگورا، سقراط  و افلاطون و ارسطو اشاره کرد.[8]
در ایران باستان به فقر هم به عنوان یکی از عوامل جرم نگاه می‌شد، در دین زرتشت جرائم ارتکابی اطفال و بزرگسالان با یک دید نگریسته نمی‌شد، همچنین اردشیر بابکان دستور داده بود زندانیان را تا مدت یکسال تحت تدابیر تربیتی قرار دهند تا اصلاح گردیده و به آغوش جامعه باز گردند.[9]

ب. دوره‌ی نیمه علمی
از قرون وسطی و همزمان با پیشرفت علمی غرب شاهد گسترش علوم تجربی هستیم، تحقیقات در این دوره بخصوص در زمینه‌ی انسان‌شناسی زمینه ساز تشکیل دانش جرم­شناسی شد.
شروع این دوره با ظهور دلاپرتا[10] است که نظریه توجه به اندام‌های بدن و خصوصاً سر که بعد از وی مورد توجه قرار گرفت به او تعلق دارد. از دیگر افرادی که در این باره تحقیق کرده‌اند می‌توان به ژان گاسپارلا واتر سوئیسی، دکتر گال[11] طبیب مشهور وین که نظریه جمجمه شناسی را ارائه کرد، فلیکس ویزن[12] ولوردین اشاره کرد، در همین رابطه رشد علم پزشکی و الهام از نظریه فیلسوفان یونان باستان باعث بوجود آمدن نظریه جنون اخلاقی توسط فیلپ پینل[13] شد که طبق آن بجای مجازات افراد مجرم باید ایشان را معالجه کرد ولی بندیکت مورل[14] با بیان مفهوم انحطاط و تباهی معتقد شد که گر چه محیط و خود فرد هم در ایجاد جرم تأثیر دارند ولی مجرم با شخص مجنون فرق دارد زیرا مجرمین قدرت انتخاب دارند.[15]
همچنین در این دوره تجربیات قضایی و پلیسی نیز شکل علمی به خود گرفت و اشخاصی مثل پیتاوال که یک وکیل دادگستری در فرانسه بود، فورباخ، هیتزیک، هرمیک، یاگمن و اولالمان کتاب‌هایی را در مورد دعاوی و مجرمین حرفه‌ای منتشر کردند.[16] متکفران دیگری نیز در زمینه‌ی کیفرشناسی و امر اداره‌ی زندان تحقیقاتی را انجام داند که باعث ایجاد علم اداره‌ی زندان شد که می‌توان در این میان به افرادی چون جان هوارد در انگلستان، فرانکلین در آمریکا، واکنیس و فون آنریم در آلمان اشاره کرد که این اقدامات باعث برپایی اولین کنگره‌ی بین المللی مربوط به امور زندان‌ها در فرانکفورت شد.[17]
اما تحول بزرگی که در این دوره اتفاق افتاد نظریه‌ی تغییر و تبدیل لامارک[18] و نظریه تکامل داروین[19] است که باعث شد تا افرادی نظیر تامسون قایل به وراثت جرم شوند.
این دوره همزمان با بوجود آمدن بعضی مکاتب مثل مکتب مارکسیسم بود که می‌گفتند ریشه‌ی تمام جرم‌ها در تضاد طبقاتی اقتصادی است و جرم حقیقی جرمی است که سرمایه‌دار انجام می‌دهد و بزهکار در واقع واکنشی را در برابر این جرم انجام داده است[20].
عده‌ای دیگر نیز مثل کتله[21] جرم را از منظر دیگری بررسی کردند و قایل شدند که جرم همیشه به نحو ثابتی وجود دارد و بعضی عوامل مثل گرما و سرما بر نوع جرم‌ها تأثیر می‌گذارند همچنین برخی از عوامل مثل جنگ‌ها باعث زیاد شدن جرم می‌شوند و بعد از برطرف شدن این عوامل جرم به حالت عادی برمی‌گردد. و در همین مسیر گری قانون حرارتی بزهکار را تدوین می‌نماید.[22]
با توجه به تفکرات انقلابیون فرانسه 1789 و قوانین کیفری ناپلئون اصول فایده‌گرایی و سزادهی[23] به میدان آمد که منجر به ایجاد نظریه کلاسیک شد، افکار نظریه کلاسیک پس از مدتی شروع به ملایم شدن نمود که نشانه‌ی آن بازبینی در قانون جزا در سال 1832 می‌باشد که بعدها تحت عنوان اندیشه نئوکلاسیک ظهور کرد.[24]

ج: دوره‌ی علمی
در حقیقت زمان واقعی بوجود آمدن علم جرم‌شناسی از این مرحله شروع می­شود، در این دوره تئوری­های جدیدی رخ‌نمایی کردند که توجه واقعی بشر را به پدیده­ی بزهکاری جلب کرد، این دوره شاهد پدید آمدن چندین مکتب است.

1-
مکتب زیست شناسی
مجادلات علمی که در دوره‌های پیش به وجود آمده بود به ناگاه با چاپ کتاب انسان بزهکار لمبروزو دچار وقفه شد.
لمبروزو[25] تحت تأثیر نظریه‌های تکامل و وراثت تحقیقات منظمی را در مورد انسان‌شناسی کیفری در مورد بزهکاران انجام داد. هر چند قبل از وی نیز برخی از محققان و پزشکان دیگر نظیر لووگ در فرانسه، تیچلس و تامسون در انگلیس، شوکندیک و بندیکتا در آلمان و... در این رابطه تحقیقاتی را انجام داده بودند ولی این نظرات در مقایسه با نظرات لمبروزو از نظم و استحکام کمتری برخوردار بودند. کتاب وی چندین بار تجدید چاپ شد و بعد از آن آثار دیگری از وی به چاپ رسید که در انتشار آنها فررو با وی همکاری داشت. لمبروزو برای جانی بالفطره[26] علائمی را شمارش می‌کند که می‌تواند جسمی یا روحی باشد و اظهار می‌دارد که اگر این افراد در شرایط مساوی با دیگران قرار بگیرند ارتکاب جرم توسط ایشان حتمی است و باید در مورد ایشان اقدامات تأمینی شدیدی در نظر گرفت.[27] سپس باقی بزهکاران را به مجریان اتفاقی، عاطفی و... تقسیم می‌کند.

2-
مکتب جامعه شناسی
به علت رقابت شدید بین جرم شناسان فرانسوی و ایتالیایی، عده‌ای از اثبات گرایان فرانسوی که به جای عوامل زیستی بیشتر بر عوامل اجتماعی تاکید می‌کردند در برابر افکار لمبروزو موضع گیری کردند.[28]
همزمان با انتشار کتاب لمبروزو، لاکاسانی[29] اندیشمند فرانسوی نتیجه‌ی بررسی‌های خود را درباره‌ی جنبه‌های اجتماعی بزهکاری منتشر کرد. تفکرات وی تا حدی شبیه تفکرات مارکسیستها بود.
این تفکرات بر روی افرادی نظیر گاروفالو[30] وانریکو فری که از شاگردان لمبروزو بودند تأثیر فراوانی گذاشت و ایشان نکات جامعه شناسی را با نظریه‌های لمبروزو در هم آمیختند و انریکو فری آنها را در چاپ جدید کتاب افق‌های نوین حقوق منتشر نمود و مکتب انسان‌شناسی کیفری را به نام مکتب اثباتی و تحققی معرفی نمود. در این مکتب برای انسان دو ویژگی ظرفیت جنایی و میزان سازگاری اجتماعی ذکر شده که مجرمین با توجه به آنها به جنایتکار روانی، جانی بالفطره، جانی به عادت و جانی اتفاقی تقسیم می‌شوند.[31] یکی از قوانین مشهوری که در این مکتب وجود دارد قانون اشباع و فوق اشباع بزهکاری است که قبلاً توسط کتله[32] هم مطرح شده بود و بیان می‌کند که میزان بزهکاری در هر محیطی ثابت است و ممکن است که با عواملی مثل جنگ و غیره مدت محدودی افزایش پیدا کند.[33]
این مکتب پس از سالها توجه‌ها را از روی جرم به مجرم معطوف کرد و بیان کرد که مجازات باید اصلاح‌مدار باشد.
از دیگر متفکران این دوره می‌توان به ساترلندسلن، دورکیم (مبتکر تئوری تضاد فرهنگی) و فون لیست اشاره کرد که تأکید فراوانی بر روی عوامل اجتماعی و تضاد فرهنگی داشته‌اند.

3-
مکتب روانشناسی
این مکتب بر خلل‌های روانی بویژه بیماریهای روانی شدید که به روان پریشی موسومند و همچنین مرض صرع تکیه می‌کند ولی بیشترین اهمیت را برای اغتشاشات هیجانی و دیگر اشکال پسیکوپاتی قایل است، پیروان این مکتب دو گروه می‌باشند که گروهی مدعی علت تامه بودن علل روانی هستند و در مقابل عده‌ای دیگر علاوه بر علل روانی به عوامل اجتماعی نیز توجه می‌کند.[34]
امروزه، هر چند پیروان هر مکتب علل عمده‌ی ایجاد جرم را در مکتب خود بررسی می‌کنند. امّا نمی‌توان اثر هیچ کدام از عوامل را در بزهکاری نادیده انگاشت به همین دلیل امروزه توجه به تأثیری که مکاتب مختلف بر جرم‌شناسی و سایر علوم جزایی دارند باعث همکاری دانشمندان این مکاتب با یکدیگر گردیده.
بعد از برپایی کنگره‌های متعددی که از سال 1885 تشکیل شد اولین انجمن جهانی جرم‌شناسی در سال 1934 به تدبیر دی‌تولیو[35] تشکیل گردید. انتشار کتب فراوان و تدریس اجباری این علم در دانشگاه‌های حقوق از دیگر نتایج تفهیم اهمیت این رشته می‌باشد.

 

|+| نوشته شده توسط sadegh در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390  |
 ويژگي‏هاي جرم‏شناسي

1. تنها رشته‏ اي است كه به علل بررسي ارتكاب جرايم مي‏پردازد؛

2. روش خاص خودش را دارد يعني استقرايي است؛

3. نسبت به حقوق جزا رشته‏اي است انتقادي. مثلاً مفاهيمي مانند آزادي مشروط يا تكرار جرم كه از دستاوردهاي جرم‏شناسي است، به نقد مي‌كشد. به عبارت ديگر جرم‌شناسي در مقام تحول حقوق جزا است.

بنابراين اگر بپذيريم حقوق جزا شاخه‌اي از  سياست جنايي است مي‏توان گفت كه جرم‏شناسي در مقام تغذية حقوق جزا است. جرم‏شناسي رشته‏اي است مركب و تعريفي كلي و غير شخصي از جرم و مصاديق آن ارايه مي‏دهد، مثلاً مقنن و سرقت را تعريف مي‏كند ولي از سارق تعريفي مطرح نمي‌نمايد. اما بررسي همه جانبة سارق در جرم‌شناسي صورت مي‌پذيرد.

حقوق جزا بايدها و نبايدها را بيان مي‌كند و با تعيين مجازات اميدوار است كسي مرتكب جرم نشود و به دنبال ايجاد مدينة فاضله است. بنابراين حقوق كيفري، ملاك ارزشهاي اساسي يك جامعه است؛ يعني قانون جزا قانون ارزشهاي معمول و مورد حمايت جامعه است. اما جرم‏شناسي صرفنظر از تصورات قانونگذار، جرم و مصاديق قانون را آنطور كه در عمل تحقق مي‏يابد بررسي مي‏كند. در حقوق جزا صحبت از سرقت است اما در جرم‏شناسي هدف، مرتكب سرقت است زيرا هر جرمي انگيزه، عنصر و شرايط ويژة خود را داراست و هر كدام از اينها نيز بحث خاص خود را مي‌طلبد اما وجه اشتراكشان جرم است. بنابراين جرم‏شناسي نقض ارزشهاي اساسي را كه قانون بيان كرده است بررسي مي‏نمايد.

گفتني است حقوق جزا بازوي مسلح نظام حقوقي در هر كشور محسوب مي‌شود. البته ساير رشته‏ها نيز داراي ضمانت اجرا مي‏باشند اما بعد قهر‏آميز ندارند؛ مثلاً در حقوق اداري انفصال يا اخراج وجود دارد اما اين ضمانت اجراها مجازات نيست. ضمانت اجراي مدني نيز مثلاً در مورد اعتياد، حق حضانت والدين معتاد را ساقط مي‏كند يا تقاضاي طلاق را از سوي زن به دليل اعتياد همسرش به دنبال دارد؛ ولي برخي ضمانت اجراهاي معمول در ساير رشته‏ها در حقوق جزا نيز ملاحظه مي‌گردد؛ مانند جريمه كه هم كيفر است و هم نوعي غرامت تلقي مي‏شود. پس حقوق جزا در مقام حمايت از مهمترين ارزش‏ها جرم انگاري مي‏كند و بقيه موارد ــ يعني ارزش‏هايي كه از اهميت كمتري برخوردارند ــ را به اخلاق، جامعه و نهادهاي جامعوي واگذار مي‌كند، مانند انجمن‏هاي حامي محيط زيست يا خانواده‏ها.

جرم‏شناسي‏هاي واكنش اجتماعي، شاخة انتقادي جرم‏شناسي محسوب مي‌شوند كه نهادهاي عدالت كيفري را مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهند. مي‌توان گفت نود درصد جرايم، آفريدة ذهن قانونگذار است كه از طريق طرح يا لايحه دولت با تصويب مجلس مورد جرم انگاري قرار مي‌گيرند. ولي بايد توجه داشت كه عمل مجرمانه هميشه از نظر اخلاق عمومي و اجتماعي قبيح نيست (مانند نگهداري ماهواره).

قبل از سال 1373  داشتن ماهواره جرم نبود اما در سال 1373 نمايندگان، طرحي مبني بر جرم بودن استفادة از تجهيزات ماهواره‏اي تصويب كردند. اين پديده في حد ذاته جرم نبود بلكه به صورت مقطعي جرم انگاري شد زيرا قانونگذار در مقام حفظ فرهنگ اسلامي در قبال فرهنگ غربي بوده است؛ پس بسياري از جرايمي كه در حقوق جزا وجود دارد شامل فعل يا ترك فعل‏هايي مي‏شود كه به صورت مقطعي و مناسبت‏هاي سياسي ـ فرهنگي ـ اجتماعي وصف مجرمانه مي‌گيرند و اين وصف را قانونگذار به آنها مي‏دهد.

در ايران خريد و فروش ارز، خارج از عمليات بانكي آزاد بود و در سال 1373 در چارچوب تعزيرات حكومتي اين عمليات جرم را دانسته‏اند. اين پديده نيز في نفسه جرم نبود و مقنن براي حفظ نظم اقتصادي با پيشنهاد دولت اين عمل را جرم شناخت. پس ايجاد جرم معاملات ارزي مقطعي است و براي رويارويي با وضع موجود اقتصادي در آن دوره و زمان صورت پذيرفته است.

همچنين جيره‏بندي و كوپني  كردن وسايل ضروري و مايحتاج زندگي به هنگام جنگ موجب شد جرايمي مانند خريد و فروش و جعل كوپن توسط مقنن وضع گردد زيرا اين اقدامات مجرمانه در دوران جنگ به نظام اقتصادي ضربه مي‏زد.

بدين ترتيب بسياري از جرايم را قانونگذار تعيين مي‌كند كه اين جرايم همزمان داراي قبح اجتماعي نيست. لذا در قانون جزا جرايمي‌ وجود دارند كه مرده تلقي مي‏شوند و به صورت مقطعي مطرح مي‌گردند و مناسبت اجرا را نداشته‏اند و عملاً تعقيب آن جرايم در عمل منتفي است.

مثلاً خيلي‏ها ماهواره دارند، ولي افراد به ندرت گزارش مي‏دهند، در حالي كه در سرقت بلافاصله اطلاع مي‏دهند. جرم‏شناسي نسبت به وضع جرايم و جرم‌انگاري انتقاد دارند چرا كه تورم جرايم به اصل جهل به قانون رافع مسئوليت نيست لطمه وارد مي‏كند، چون قاضي و ديگر افراد تابع قانون ظرفيت محدودي از حيث ذهني دارند و هر چه جرايم زياد شوند در جرايم مهم و اصلي توفيق كمتري مي‏يابيم. بنابراين بايد مقابله با جرايم كم اهميت را به جامعه محول كنيم. وظيفة جرم‏شناسي توصيف و طبقه‏بندي جرم است، ماهيت جرم را در عمل تبيين مي‏كند و به تعداد جرايم امكان دارد تحليل داشته باشيم و به همين علت در جرم‏شناسي مكاتب زيادي وجود دارد، زيرا جرم فعل يا ترك فعل انساني اجتماعي است. انسان نيز داراي شخصيتي خاص است و خصوصيات ذاتي و اكتسابي دارد. بنابراين امكان دارد بزهكاران شباهتي به هم نداشته باشند. به تعداد رويكردها و گرايش‌ها در جرم‌شناسي مكتب وجود دارد كه مهمترين آنها عبارتند از زيست‌شناسي جنايي، جامعه شناسي جنايي، روان شناسي جنايي، روان پزشك جنايي و .

به علت تنوع مجرمان و ويژگي‏هاي هر مجرم، و تنوع رويكردهاي مطالعاتي نسبت به هر جرم مكتب يا آموزه وجود دارد. اما در درون هر يك از اين جرم‏شناسي‏هاي اختصاصي آموزه‏ها و رويكردهاي خاصي وجود دارد، مثلاً از يكسو تأثير علل محيطي در جامعه بررسي مي‏گردد؛ به عنوان مثال فقر و طلاق و از سويي ديگر تأثير نظام سياسي، رژيم سياسي، رفتار حكام بر افزايش جرم تحليل و بررسي مي‏شود. در تاريخ جرم‏شناسي اصولاً مي‏توان به سه مرحله اشاره كرد. تولد جرم‏شناسي در سال 1876، مصادف با انتشار كتاب انسان بزهكار سزار لمبروزو صورت گرفته است. جرم شناسي اصولاً داراي سه گرايش عمده است.

|+| نوشته شده توسط sadegh در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390  |
 شاخه های جرم شناسی

1. جرم‌شناسي باليني: شاخه‌اي از جرم شناسي است كه با تأكيد بر اصلاح و درمان بزهكار، درصدد جلوگيري از تكرار جرم است.

2. جرم‌شناسي پيشگيرانه: شاخه‌اي از جرم‌شناسي كه درصدد پيشگيري از وقوع جرم است. يعني اقداماتي غيركيفري را پيش از ارتكاب بزه اعمال مي‌نمايد.

3. جرم‌شناسي انتقادي: شاخه‌اي از جرم‌شناسي است كه با به نقد كشيدن نهادهاي عدالت كيفري درصدد علت يابي پديده مجرمانه برمي‌آيد.

جوهرة اصلي جرم‏شناسي يا آسيب‎شناسي اين است كه با جرم سر و كار دارد و در بُعد كاربردي به حالت خطرناك نيز توجه مي‏كند. البته در آسيب‏شناسي و جامعه‏شناسي انحراف به آن حالت خطرناك نمي‏گويند بلكه از آن به انحراف ياد مي‏كنند.

جرم‏شناسي در همه جا يك موضوع را بررسي نمي‏كند، چرا كه جرم در مكان و همچنين در بُعد زمان متغير است؛ مثل شرب خمر در ايران كه در حال حاضر جرم است اما قبل از انقلاب جرم بحساب نمي‏‏آمد و همينطور زنا در حال حاضر در ايران جرم است ولي در برخي كشورها مانند تركيه عمل مجرمانه‏اي تلقي نمي‏گردد. در اينجاست كه بحث جرايم غريزي يا طبيعي پيش مي‌آيد. از نظر گاروفالو جرم طبيعي داراي دو ويژگي است:

نخست، آن دسته از جرايمي كه غريزة شفقت انسان را خدشه‏دار مي‏كند؛ مانند قتل كه تماميت جسماني اشخاص را مورد تعرض قرار مي‏دهد.

دوم آن دسته از جرايم كه، نياز يا احساس تقوا و درستكاري را مورد خدشه قرار مي‏دهند؛ مانند سرقت و جرايم عليه اموال.

پس جرايمي كه عليه تماميت جسماني و نياز مالي و صداقت نسبت به افراد رخ دهد غريزي يا طبيعي هستند.

|+| نوشته شده توسط sadegh در دوشنبه سی ام خرداد 1390  |
 جرم شناسی

جرم‏شناسي يا بزه‏شناسي عبارت است از بررسي علمي پديدة مجرمانه؛ اين پديده صرفاً مفهومي جرم شناختي است و به دو صورت محقق مي‌گردد يا به صورت فعل يا بطور ترك فعل رفتاري است كه از يك انسان اجتماعي به منظور تخطي از اوامر مقنن سر مي‌زند و فعل نيز رفتاري است كه نهي مقنن را نقض مي‌كند. بنابراين آن دسته از رفتارهايي كه در منابع حقوق كيفري ـ ـ يعني مقررات جزايي ـ ـ داراي حكم خاصي هستند در بحث جرم‏شناسي مورد توجه قرار مي‏‌گيرند و هر انحرافي كه در قانون فاقد كيفر و مجازات باشد هر چند نظم عمومي را مختل نمايد اصولاً در جرم شناسي موردتوجه نمي‌باشد زيرا داراي كيفر نيست.

شايان توجه است در سياست جنايي، پديدة مجرمانه از دو جهت قابل بررسي است يكي از بعد مجرمانه ـ ـ يعني جرم ـ ـ و ديگري از بُعد جامعه‌شناسي ـ يعني كژمداري يا انحرافهايي كه از حيث اجتماعي داراي پاسخ است اما مشمول حقوق جزا نمي‏باشد. در سياست جنايي هر دو جهت يعني برخلاف هنجار اجتماعي رفتار كردن و دور شدن و پشت كردن به قاعده و هنجار اجتماعي وجه اشتراك جرم و كژمداري است ولي وجه افتراق آنها اين است كه جرم داراي پاسخ اجتماعي است كه همان كيفر مي‏باشد؛ در حالي كه پاسخ انحراف و كژمداري، سرزنش اجتماعي است و بُعد غير كيفري دارد و در جرم‏شناسي پديدة مجرمانه رفتارهاي مثبت و منفي است كه ضمانت اجراي كيفري دارد.

جرم‏شناسي علم شناخت پديدة مجرمانه يعني علل تكوين جرم و خصوصيات چگونگي ارتكاب جرم و دانش شناخت علل و عوامل ارتكاب و ماهيت جرم است. جرم‏شناسي به تنهايي به بررسي علمي جرم مي‏پردازد، ولي در آسيب‏شناسي هر گونه عملي كه مغاير نظم عمومي باشد بررسي و مورد تحليل قرار مي‏گيرد.

|+| نوشته شده توسط sadegh در دوشنبه سی ام خرداد 1390  |
 
 
بالا